تبليغاتX
داستان كوتاه
داستان كوتاه
Home Email Archive
پاييز
شهريور ماه بود كه شروع به نوشتن وبلاگ كردم. روز شماري مي كردم ده روز بگذرد با پنج مطلب تا وبلاگم را در ليست وبلاگ ها ثبت كنم. حالا مهر گذشت و آبان هم نفس هاي آخر را مي كشد . اين وسط ماييم در خيال  زمان و مبهوت گذرش. بعضي موقع ها مي آيم تاريخ روز را بزنم مي نويسم ۸۳ ببيند دنيا كه تا كجا ما را خواب برده.
لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385 ساعت 17:2 توسط ل.عابدی |

شايد دليل اينكه يك ماهي است وبلاگ را به روز نكرده ام حس نااميدي و انتظار بيهوده براي موفقيت باشد . من خيلي وقت است ( حدوداٌ پنج سال ) كه با داستان نويسي آشنايي دارم .كتاب هم خيلي زياد خوانده ام از اكثر نويسندگان مطرح جهان .اما جدا از  نقد دوستان عزيزي كه لطف كردند و نظراتشان را براي من ارسال كردند زياد احساس استعداد در داستان نويسي نمي كنم . خوب است بگويم تا حالا چند هزار برگه داستان نوشته ام كه وقتي در كارگاه داستان مي خوانم دوستانم زياد استقبال نمي كنند .خوشحال مي شوم مرا از اين سر در گمي نجات دهيد .             مي خواهم تكليفم با خودم مشخص شود . اگر نگاهي به كل داستانهاي اين وبلاگ خصوصاٌ ديوارها بيندازيد و نظر صادقانه تان  را برايم ارسال نماييد لطف بزرگي در حق من كرده ايد.

با تشكر از تمامي دوستان عزيز

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه چهارم آبان 1385 ساعت 16:46 توسط ل.عابدی |